سال نو مبارک![]()
پ.ن: خـــــــــــدای سپاس به خاطر همه چیز![]()
پ.ن:حول حالنا الی احسن الحال![]()
درود بر همــــــگی
شاد باشیــــــــــــد![]()
![]()
اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با
1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25,26
آیا برای خوشبختی و موفقییت تنها تلاش سخت كافیست؟
تلاش سخت (Hard work)
H+A+R+D+W+O+R+K
َ
8+1+18+4+23+15+18+11=98%
آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟
دانش (Knowledge)
K+N+O+W+L+E+D+G+E
11+14+15+23+12+5+4+7+5=96%
عشق چگونه؟
عشق (Love)
L+O+V+E
12+15+22+5=54%
خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟ پس چه چیز 100% را می سازد؟؟؟
پول (Money)
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25=72%
رهبری (Leadership)
L+E+A+D+E+R+S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%
اینها كافی نیستند پس برای رسیدن به اوج چه باید كرد؟
نگرش (Attitude)
1+20+20+9+20+21+4+5=100%
آری اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد.
نگرش همه چیز را عوض می کند، نگاهت را تغییربده چشمهایت را دوباره بشوی همه چیز عوض میشود.
![]()
پ.ن: همه چی آرومه....!!! ؟؟؟؟؟
سلام بر همگــــــــی![]()
روز های من که درهم شدند امیدوارم روزگار شما چنین نباشد!![]()
![]()
من روز خویش را
با آفتاب روی تو
کز مشرق خیال دمیده ست
آغاز می کنم
من با تو می نویسم و می خوانم
من با تو راه می روم و حرف می زنم
وز شوق این محال:
که دستم به دست توست!
من
جای راه رفتن
پرواز می کنم!
آن لحظه ها که مات
در انزوای خویش
یا در میان جمع
خاموش می نشینم:
موسیقی نگاه تو را گوش می کنم
گاهی میان مردم
در ازدحام شهر
غیر از تو
هر چه هست فراموش می کنم... .!
فريدون مشيري
درود بر همگـــــــی![]()
شاد و رنگیــــــن کمونی باشید ![]()
![]()
من زنم
بی هیچ آلایشی
حتی بی هیچ آرایشی
او خواست که من زن باشم
من عاشق اویم و
او عاشق من است
با تمام حسادت های زنانه ام
من زنم
اما گاهی کودک می شوم
کودک دلبند تو
تا محکمتر در آغوشت بیارامم
آری من زنم
او خواست که من زن باشم
همچنان به تو اعتماد خواهم کرد
عشق خواهم ورزید
به مردانگی ات خواهم بالید
با تمام وجود از تو دفاع خواهم کرد
پشتیبانت خواهم بود
و تو مرد بمان
فقط " مرد ِ من "
من زنم
و با تمام ناز و اداهای زنانگی ام
تو را مردانه می خواهم
عاشقانه های آرام من و تو شکل می گیرد
محکم می شود
گویی که تو پادشاه رشک برانگیز شعرهایی
و من
ملکه ای خوشبخت و عاشق
زیر نم نم ِ " دوستت دارم " هایم بمان
شه زاده ی رویایی من ...!
![]()
پ.ن: خدایا تو را شاکرم![]()
پ.ن: به زن بودنم افتخار میکنم![]()
پ.ن: باور کن ,"عین"، "شین" و "قاف",جدا از هم که باشند,هیچ خاصیتی ندارند,
اما در کنار هم ، معجزه می آفرینند
درست مثل من و تو ...![]()
درود بــــــــــــــــــــر همگی![]()
امیدوارم دلتون شاد باشه![]()
![]()
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد !
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه سرش رو شیره مالید
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن، تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم.
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون و مثل همه شروع به کار کردم، اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت، خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه ...
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدنو قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خداحافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم.
با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم؟
گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد ...
راستی اگه لحظه دقیق شکستن شیشه عمر برامون مشخص بود؛
در این زمان باقیمانده چه کارها که نمی کردیم و چه کارها که می کردیم ؟!

| Design By : Night Melody |


